خانه    نقشه سایت    تلفن 021-77597198     تماس با ما info@karafarinenab.ir

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (4 رأی)

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

انگيزش و هدايت صاحبان ايده‌هاي جديد

موفقيت، به توانايي تفکر استراتژيک و دستيابي سريع به نتيجه بستگي دارد. همان گونه که جک استک ( Jack Stack ) مي گويد چالشي که کارآفرينان با آن مواجهند متقاعد کردن افراد ديگر

جهت همراهي با آنهاست. اين افراد مي توانند يک جامعه سرمايه گذار و يا خود افراد درون سازمان او باشند. وقتي کارآفرينان قادر به فروش ايده‌هاي شان مي گردند تبديل به رهبر مي شوند. هدف از رهبري الهام بخش و انگيزش سريع يک گروه صاحب ايده‌هاي جديد و داراي يک ديدگاه و هدف متعارف و سپس هدايت آنها در تبديل اين ديدگاه مشترک به واقعيت است.
ریچارد سایگلمن در مورد نحوه جمع شدن افراد گرد يکديگر و عاملي که به آن ها براي تشکيل يک گروه انگيزه مي دهد تحقيق نمود. وي مي پرسد : آيا ديدگاه‌ها و يا فرهنگ‌های مشترک وجود دارد؟ به گفته این محقق برخي از مردم ممکن است روياها و آرزوهايي قوي داشته باشند. اما ديگران ممکن است دقيقاً عکس آن باشند. آقاي جان هامان يکي از شرکاي Red Point Venture معتقد است که رهبراني که قادر به سنجش سريع کسب و کار خود هستند اهميتِِ داشتنِ يک استراتژي منسجم و متمرکز را به خوبي درک مي کنند. آنها ياد گرفته اند که چطور اهدافي چند را از يک فهرست طولاني اهداف استخراج کنند و چطور تيم همراه خود را مطابق با آن تمرکز بخشند. ربکا اسمیت يکي از داوران مسابقه کارآفرين سال اين گونه مي گويد: شما بايد چيزي بيش از يک برنامه ريز باشيد. بايد پويا باشيد زيرا وقتي شما يک استراتژي اتخاذ مي کنيد بايد افراد خود را جهت رسيدن به نتيجه هدايت کنيد.
طرح استراتژيک ، يک فرآيند تحليلي و منطقي جهت تعيين موقعيت آينده کسب و کارشماست در مقابل محيط. متعارف ترين عيب کارآفرينان نزديک بينی است، يعني فقدان آينده نگري در تفکر و طرح ريزي . در جهان ورزش گفته مي شود: «شانس جايي به وقوع مي پيوندد که آماده سازي و تدارک با يک فرصت توام مي گردد.
اين کار با يک چشم انداز استراتژيک آغاز مي شود.
تحقيقات نشان مي دهد که کارآفرينان موفق چشم‌اندازي براي آينده بوجود مي آورند که ديگران را به درگير شدن درفعاليت مورد نظرشان ترغيب مي کند.
هاوارد شولتز، موسس و مدیرعاملدر Starbocks Coffe مي گويد: «وقتي ديگران نمي توانند آنچه را کارآفرينان مي بينند ببينند، آن ها از ارائه چشم انداز کمک مي گيرند. کارآفرينان کساني هستند با چشم اندازي مشخص و ميل دروني به يافتن فرصت و رساندن آن به يک سرانجام مشخص.»
چنين تمرکز استراتژيکي از اهميت بسياري برخوردار است زيرا لازمه اصلي تبديل فرصت هاي کشف شده به نتيجه مطلوب مي باشد. همچنين تنها در اين صورت است که کارمندان از حوزه وظايف خود فراتر رفته به رسيدن شما به اهداف مطلوب کمک مي نمايند. هدف و منظور استراتژيک شما بر مبناي چشم انداز و نقطه تمرکز شماشکل مي‌گيرد. اين در واقع بدين معناست که شما مي بينيد کسب و کار شما در آينده چه خواهد کرد و بايد امروز چه کاري انجام شود تا در آينده به هدف مورد نظر برسد. بايد به کلامي بينديشيد که جک نیکلاس، يکي از موفق ترين گلف بازان تمام دوران ها گفته است:«من حتي در ذهنم هم يک توپ را از دست نداده بودم! »
ما دريافته‌ايم که در جاده اي که به سمت موفقيت کارافرينانه مي‌رود هيچ ميان بري وجود ندارد اگر شما به دنبال يک ميان بر و يا راه آسان هستيد به اندازه کافي بر روي اصول کار نکرده ايد. بر مبناي آنچه ما مشاهده کرده ايم در يک طوفان سهمگين، برخي از کارآفرينان ممکن است براي مدتي چند از آن در امان باشند اما براي پيمودن اصول کار هيچ جايگزيني وجود ندارد و اولين اصل کار سخت به روش سنتي است. حتي با کار زياد هم بدون داشتن يک بنيان قوي، هيچ کسب و کاري نمي تواند رشد کند.
يکي از مهم ترين مهارت ها و يا کيفيت هايي که در اين مورد مي توان نام برد، رهبري استراتژيک است. رهبري در فعاليت هاي اساسي يک کسب و کار جديد، به معنای يک ريسک بلند مدت است که به يک چشم انداز استراتژيک بلند مدت نياز دارد. رهبري در يک صنعت جديد حداقل به ده تا پانزده سال کار با تعهد احتياج دارد. رهبران استراتژيک تکنسين هاي کارآزموده در زمينه ريسک هستند. آنها در تشخيص ريسک ها، نحوه مديريت آن ها و روش عمل در محيطي سرشار از ريسک مهارت دارند. آنها مي دانند که ارائه يک استراتژي مؤثر جهت برخورد با ريسک و عدم اطمينان، تعيين کننده برد يا باخت يک کسب وکار است.
دريانوردان، سال هاي سال، در هر کجاي دنيا و در تاريک ترين شب ها از روي ستاره قطبي، جهت را تشخيص مي دادند. رهبران استراتژيک نيز يک چشم انداز بلند مدت دارند که به منزله ستاره قطبي آنهاست و در هر زمان با نگاه کردن به آن مي توانند به مسير صحيح موفقيت باز گردند.
رهبران استراتژيک همچنين بايد ظرفيت حل مسائل و مشکلات متعدد را داشته باشند. در مجموع، آنها بايد بدانند که از کدام کوهستان بالا روند و از کدام دريا بگذرند. آنها نياز دارند که بدانند چطور تيم خود را به ادامه راه ترغيب نمايند حتي اگر مسير به درستي ديده نشود و راه مه آلود باشد و مهم تر از آن اينکه چگونه همراهان خود را با هم و در کنار هم حفظ نمايند تا به موفقيت دست يابند.
چگونه اين مهارت ها و کيفيت ها از يک کسب وکار کوچک تا يک شرکت بزرگ متغير است؟
کارآفرينان فعالانه و به طرزي بسيار پيچيده، مستقيماً درگير ارتباطات دروني بين مديريت مالي و استراتژي کسب و کار مي گردند.
اين اختلاف مشخصي است که مديريت کارآفرينانه را از مديريت ساير کسب و کارها جدا مي‌کند. تقريباً در تمامي موارد، شخصي که در يک شرکت تصميم گيرنده است با يک ريسک شخصي هم مواجه است، چون خود از سهامداران شرکت است. براي عموم مردم که کارمند هستند بدترين اتفاقي که ممکن است بيفتد اخراج شدن است، اما بدترين حالت براي کارآفرينان از دست دادن خانه، اعتبار فردي، روش زندگي و همچنين تخريب ارتباطات خانوادگي است.
اما تبديل شدن به يک کارآفرين رهبر به چه چيزي نياز دارد؟ اگر شما تا به حال رئيس نبوده‌ايد خيلي سخت است که حالا باشيد، و اشتباهاتي که به همين دليل مي کنيد به شما آسيب مي‌رساند. در حقيقت در مرتبه اول، براي کارآفرين چالشي بزرگ تر از آن نيست که ياد بگيرد چطور يک رئيس باشد.
اما به جز اين نيز مسائل ديگري وجود دارد. آيا فرصتي که براي شما بوجود آمده با آنچه واقعاً مي خواهيد انجام دهيد مطابقت دارد؟ آيا واقعاً آمادگي داريد که از شغل روزانه خود جدا شويد؟
انجام يک خود ارزيابي سخت ترين کارها براي کارآفرينان است اما اگر انجام نپذيرد، با مشکل مواجه مي شوند. و حالا، چه چيزي شما را تبديل به يک مدیر اجرایی خوب مي کند که قادر به هدايت ايده و کسب وکار جديد خود باشيد؟ آيا آماده هستيد که با موجي از مسئوليت ها مواجه گرديد؟
به طور معمول فرض مي شود که مؤسس يا کارآفرين رهبر، به عنوان مدير اجرايي نيز عمل مي کند. اين وظيفه CEO است که تيم کسب وکار را تشکيل دهد، و رهبري، ارائه چشم‌انداز استراتژيک و انگيزش را بعهده گيرد. مدیر اجرایی مانند مدير پروژه، بايد بودجه‌ اوليه بهمراه جدول زماني انجام فعاليت ها را محاسبه و نهايي نمايد و سپس جزئيات وظايفي را که براي اداره يک کسب و کار و ايده جديد لازم است تعيين کند. سپس آن موج از مسئوليت ها که ذکر شد شامل: انگيزش گروه کسب و کار، پي ريزي کسب و کار و مسائل قانوني، تأمين منابع مورد نياز، برخورد با موانع و چالش ها، تصميم‌گيري و تعيين اولويت ها، برآورد هزينه و زمان انجام کار، کارآيي، سوددهي و نهايتاً مذاکره در مورد ريسک وخطر شکست را به عهده گيرد.

مديريت يک کسب و کار نوپا با مديريت يک کسب و کار موجود در پنج موضوع مديريتي کليدي تفاوت دارد:
- جهت دهي استراتژيک
- کشف فرصت ها
- جمع آوري منابع
- کنترل منابع
- ساختار مديريتي
کارآفرينان با اين مهارت هاي مديريتي متولد مي‌شوند. آن ها افراد نادري هستند داراي هوش ، شجاعت و خلاقيت بالا. آن ها آينده نگر و با اعتماد به نفس هستند، خوش برخورد و سرشار از انرژي بوده و تمايل شديدي به رسيدن به هدف دارند.

آيا اين مهارتها اکتسابي است؟
براي اين که بدانيم که تبديل شدن به يک رهبر سازماني بزرگ به چه چيزي نياز دارد به سخنان آقاي ریچارد دانزینگ مدير اجرايي ( CEO ) بزرگ ترين سازمان جهان، رئيس ناوگان دريايي آمریکا توجه مي کنيم. اواخر دهه 1990 دانزینگ مسئوليت ۲۰۰ شبکه سازماني را به‌عهده داشت که شامل ۱۰۰ کشتي در سرتاسر جهان و بودجه‌اي معادل ۹۰ ميليارد دلار و تعداد ۹۰۰.۰۰۰ کارمند مي‌گرديد. وي معتقد است که يک CEO بايد يک تئوري را ارائه دهد که از يک بيانيه ماموريت معمولي عميق‌تر باشد. اين تئوري سازماني به يک فرهنگ و انتظارات خاص منجر مي‌شود. همچنين يک CEO يک سيستم عصبي مرکزي را به‌وجود مي‌آورد که تمام سازمان حول اين سيستم فعاليت مي‌کنند تا از اين تئوري سازماني حمايت کنند.
در بين رهبران ورزشي، ما با آقاي John Elway بازيکن دفاعي Denver Broncos صحبت کرديم. وي که به عنوان يک CEO در زمينه فوتبال در بين سالهاي ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۹ مطرح است، تيم خود را به ۵ بازي قهرماني و ۲ بار قهرماني هدايت نمود. در بازي‌هاي سال ۱۹۹۹ وي جايزه ارزشمند‌ترين بازيکن را دريافت نمود. به گفته Elway رهبران بايد چشم‌انداز و ظرفيت ديدن پشت ديوارهاي بي‌انتها و موانع موجود را داشته باشد. گرچه ممکن است آن ها گاهي با شرايط ابهام و عدم اطمينان مواجه شوند اما بايد امکان‌پذيري موفقيت را نيز در نظر بگيرند و تيم خود را به سمت موفقيت ترغيب کنند.
بر طبق گفته‌هاي Elway : هيچ چيز در دنيا جاي پافشاري و پشتکار را نمي‌گيرد، نه استعداد، نه تحصيلات و نه هيچ چيز ديگر
کارآفرينان بايد چيزي بيش از يک مديرعامل باشند. آن ها بايد قادر باشند که تغييرات مورد نياز را در نظر بگيرند و همراهان خود را نيزبه اين تغيير قانع سازند. آنها بايد از پتانسيل اعضاي تيم همراه خود از جمله مشاوران و مجريان بهره ببرند و آنها را در جهت اهداف و ايده مورد نظر خود همسو سازند. آنها بايد بتوانند به راحتي با افراد مختلفي که از حوزه‌هاي عملياتي و بخش هاي ديگر با آنها همراه شده‌اند کار کنند.
خوشبختانه براي برخي از شما که با اين ويژگي ها به‌دنيا نيامده‌ايد، بايد گفت که اغلب اين مهارت هاي حياتي در آغاز و اداره يک کسب و کار جديد آموختني است.

 

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0 / 1000 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 1000 حرف باشد
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

ورود کاربران

خبرنامه پیامکی




با ما در ارتباط باشید